تبليغاتX
๑۩۞۩๑عــشــق زمـــانـــه๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑...ترانه های عاشقانه مرا به خاطر بسپار برای روزگاری که نیستم.. ...๑۩۞۩๑

 :::: فرا رسیدن نیمه شعبان ولادت یوسف زهرا (ص) بر تمام دوستداران آن حضرت مبارک ::::
 

 

" یا اباصالح المهدی (عج)  "

 

خدا کند که بیایی

 

 

یا صاحب الزمان

 

 

قطعه ی گمشده از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

 

 

|+| نوشته شده توسط ๑۩۞۩๑حسین๑۩۞۩๑ در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 2:56 PM |
 :::: بدون شرح ::::
 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ๑۩۞۩๑حسین๑۩۞۩๑ در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 2:32 PM |
 ::: تو ::::
 

 

 

تو ؛

ای تلاقی دوباره­ی خدا با باران!

ای فرشته ی زمینی!

تویی که تمام پرندگان دلبسته­ی تو اند!

بیا !

بیا و مرا میان فاصله­ی ابروانت به صلیب بکش:

.

میان رؤیاهای سیاه و سفیدِ همیشگی­ام،

بوی تو را حس کرده­ام، شنیده­ام.

صدایت را لمس کرده­ام

و رنگ روشن چشمهایت را؛

                     میان آن همه حجم کبود...

"شباهت چشمان تو به دریا

مرا به صید صدف

وا می دارد...

-.

         *          *          *         

... هی هی هی!

چشمهایت را باز کن.

خورشید را روشن کن.

گلدان شمعدانی­ات را آب بده؛

سرت را بالا بگیر و

آسمانی را نگاه کن که هنوز رگه­هایی از آبی دارد.

میان فنجان قهوه­ات – امروز-

سایه­ی من دیدنی­ست.

 

- هر "گاه" که خواستی؛ بگو.

من؛

تمام لحظه های شیرین را

 

به یاد تو خواهم آورد.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ๑۩۞۩๑حسین๑۩۞۩๑ در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت 10:22 AM |
 :::: میدانم که می آیی :::::
 

 

باورم

این است که:

روزی خواهی آمد

وصدای قدم هایت

به خط پایان چشمان منتظرم خواهد رسید

با تو

به خوشبختی سلام خواهم گفت

می آیی

تا اتاق تاریک دلم را روشنی بخشی

می آیی

تا مرهمی بر زخم های دلم باشی

می آیی

تا آهنگ دوست داشتن را برایت زمزمه کنم

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ๑۩۞۩๑حسین๑۩۞۩๑ در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 7:44 PM |
 :::: میخوام برم بهشت :::::
 

 

افکار جور واجور داره مغزم و میخوره....

میخوام ازینجا برم..

دلم دیگه چیزی نمیخواد....

میخوام برم بهشت...

               میخوام برم بهشت...

                                  بهشت....

                                            میخوام برم..........

          دلم گرفته...

           خیلی زیاد....

 

 

|+| نوشته شده توسط ๑۩۞۩๑حسین๑۩۞۩๑ در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 10:43 PM |
 :::: و بازهم سه نقطه ی بدون عنوان . . .
 

 

هم بی‌قرارِ نرفتن خويشم و هم بی‌تو نماندن

 از اين پایِ بسته، خسته‌ام!


دارم کلافه از کنارِ اين همه آدمی
گذشته‌ی سنگين هزار مگویِ گريه را می‌گذرم.


می‌خواهم چيزی بگويم
آشنايی نيست.
می‌خواهم آوازی بخوانم
خلوتِ دلبخواهی نيست.


دريغا!
رمه‌های هراسيده‌ی ابر نمی‌دانند
آرايشِ خزانِ صنوبران
هيچ ربطی به تحمل تشنگی ندارد
سال‌هاست که اين سايه‌سار طولانی
اصلا علامت آمدنِ باران نيست.


همه رفته‌اند
پشتِ پرده‌های باد پنهان شده‌اند
فقط او که از خوابِ گريه باز آمده است
خبر از تشنگی‌های دريا دارد!


هوا مبهم است هنوز
من شمارشِ ستارگان رفته از اين‌جا را
از ياد برده‌ام

من رازِ رفتن و طعم ترانه را،
آواز آشنای آدمی،
خلوتِ دلبخواهِ دريا، کودکی، کوچه، گفت و گو ...
و اسامی کوچک آن همه دوست!

ديگر از دستِ کلماتِ دلباخته‌ی من
هيچ ترانه‌ی تلخی ساخته نيست. .........

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ๑۩۞۩๑حسین๑۩۞۩๑ در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 10:42 PM |
 :::: بدون شرح ::::
 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ๑۩۞۩๑حسین๑۩۞۩๑ در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 9:53 AM |